|
دختر کبریت فروش |
|
|
ادمك اخر دنياست بخند
ان خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا مثله تو تنهاست بخند

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 11:43 توسط فهیمه |
وقتی می بینی.......
وقتی می بینی که من افسرده ام
نباید بگذاری
نباید سکوت کنی
یا فقط همدردی کنی.
بنا کننده شادی های من باش!
مگر چقدر وقت داریم؟
یک قطره ایم که می چکیم- در تن کویر
وتمام می شویم.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:30 توسط فهیمه |
به بهشت خوش آمدی نوزادی متولد می شود با هزاران نقشه ای که والدینش کشیده اند برای روزهایی که می آید به بهشت خوش آمدی عزیزکم! از من می شنوی تنها به قلبت گوش بسپار تا بهشت با قی بماند!!! به دنبال یاری ماندگار نگرد آنگاه که خود ماندگار نیستی! تنها درسی که عشق به من آموخت تنها دردی که سینه ام را سوخت!!! گاهی دلم آن قدر برایت تنگ می شود که پیراهن تازه اتو کشیده ام... بر تنم چروک می نماید!!! بر تن درخت مقابل خانه مان چسب زخم می زنم! آن ها که دیروز قلبی به یادگار کشیده بودند امروز...
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:7 توسط فهیمه |

+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 15:41 توسط فهیمه |
زیباست اگر دست پیر مردی رنجوررا به گرمی بفشاریم ویاری اش دهیم. زیباست اگر پنجره ها را باز کنیم.شهررا در آغوش گیریم و شب را ببوییم. زیباست اگرنان وریحان وپنیرروی خاک نم خورده عشق با یاد سهراب بخوریم. زیباست اگردوست داشته باشیم عشق بورزیم تا زندگی کنیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 22:2 توسط فهیمه |
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود کرد به من نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت 
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 23:59 توسط فهیمه |
دلم
هنوز هم
لاي پنكه سقفي اتاقم مي چرخد
چون
وقتي هواي رفتن كرد
يادش نبود
اينجا
هميشه
آسمان
بعد از سقف است ... 
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 21:24 توسط فهیمه |
دریا "ستاره هایت ستاره هایت کجان آسمان جون؟"
بغض کرد
و با چشمهای بزرگ سبز
به چشمهای مملو از ابر آسمان
چشم دوخت
آسمان فکر کرد
آسمان زیاد فکر می کند
دریا کمتر
آسمان زیاد می بیند
دریا کمتر 
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 15:58 توسط فهیمه |
بعضي وقتا گفتن يا نوشتن يه چيزايي مثل بوسيدن يه كسيه كه خوابيده
اگه ببوسيش بيدار ميشه
خوابي كه ميبينه نصفه ميمونه
اگه نه، لذت بوسيدنشو وقتي خوابه از دست دادي
مثه كاري كه ميخواي انجام بدي ولي حيفت مياد يا ميترسي اونجوري كه ميخواي نباشه
مثه مردن، ميخواي بميري ولي ميترسي اونطرف خدايي در كار نباشه
مثه وايسادن لبه دنيا مي مونه
مثه وقتايي كه زندگي به وضوح، به مرگ تكيه داده ...
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 15:41 توسط فهیمه |
هر ترانه آرامش عشقی است هر ستاره آرامش زمان وهر آه آرامش فریاد 
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 21:38 توسط فهیمه |